محمد يار بن عرب قطغان
181
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
روى به وادى هزيمت نهادند « 1 » . و جهانگير سلطان به جانب غرجستان رفته ، محمد سليم سلطان به صوب بخارا افتاده و بعد از روزى چند بعضى از مردم بلخ نامه و پيغام به جهانگير سلطان فرستادند و او را طلب داشتند . و جهانگير سلطان بنابر وعدهاى كه با بلخيان در ميان نهاده بود ، پوشيده و پنهان به بلدهء بلخ درآمده در گوشهاى متوارى نشست . و مردم بسيار از دلاوران نامدار نزد او آمده دست بيعت به يكديگر دادند و مقرر كردند كه شب عيد ماه رمضان مجتمع گشته ، خروج نمايند . در اين اثنا شخصى كه از اين حال وقوف داشت ، نزد حاجىبى قوشچى و الله يار ديوان بيگى آمده ، ايشانان را از اين حادثه آگاهى داد . و حاجى اتاليق و الله يار ديوان بيگى با جمع كثير از ملازمان ندر محمد خان در تفحص و تجسس آمده ، نماز شب عيد رمضان كه على الصباح ميعاد خروج ايشان بود ، به دست افتاد . و جهانگير سلطان آن شب در قيد و حبس بوده ، فردا پگاه سر او را از تن جدا ساختند و به همراهى حاجى اتاليق به صوب بخارا نزد ولى محمد خان فرستادند و فقراى آن ديار از آن فتنه و آشوب خلاصى يافتند . ذكر « 2 » داستان جانى بيگ سلطان و بيان اولاد و احفاد آن شهريار سعادت نشان [ و ] ذكر مجمل از واقعهء حال جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان و جانى بيگ سلطان پادشاهى « 3 » بود در شيوهء عدالت و دينپرورى ، در طريقهء سياست و شجاعت به غايت نامور و در زمان دولت محمد خان شيبانى در بلاد فرغانه و اندجان حكومت مىراند . بعد از آنكه محمد خان شيبانى در ولايت مرو درجهء شهادت يافت ، بابر ميرزا ( 103 ب ) ممالك ماوراء النهر را مستخلص ساخت . بعد از مدّت هشت ماه جانى بيگ سلطان از تركستان برآمده ، به همراهى عبيد الله خان به عزم تسخير بخارا بدان صوب شتافت و در كول ملك كه در غربى بخاراست به بابر ميرزا مقابل گشته ، لشكر او را منهزم ساخت . بنابرآن همهء سلاطين تقسيم ولايت را مفوض براى جانى بيگ سلطان
--> ( 1 ) . س : نهاد ( 2 ) . ت : در ذكر . ( 3 ) . س : پادشاه